نظری کاملا شخصی در مورد وضعیت گرافیک
گزارش سایت خبری رسم ، یادداشت زیر به قلم یکی از طراحان گرافیک در سایت منتشر شد. متن نوشته داود منطق پیش روی شماست:
نظری کاملا شخصی در مورد وضعیت گرافیک مورد اقبال طراحان منصوب به طراحان هنری ایران
اول کلام: دنیای گرافیک از سالهای اول دهه 70 برایم جذاب شد، زمانی که به دنبال مدیایی مردم پسندتر از نقاشی بودم که در واقع دغدغه اول من بوده است و خواهد بود. در آن زمان وقتی مقالهای از مرتضی ممیز را در مورد دنیای گرافیک میخواندم ( که الان دقیقا سوژه آن را به یاد ندارم) متوجه این مدیا شدم و فهمیدم آن بخش از وجود من که همیشه در دنیای نقاشی به طور کامل ارضا نمیگردد (که همانا ارتباط با لایههای عمومیتر جامعه است) به بهانه آثار گرافیک ارضا میگردد. با توجه به مطالعاتی که در این زمینه انجام دادم، بیش از پیش به این موضوع اعتقاد پیدا کردم.
اول کلام: دنیای گرافیک از سالهای اول دهه 70 برایم جذاب شد، زمانی که به دنبال مدیایی مردم پسندتر از نقاشی بودم که در واقع دغدغه اول من بوده است و خواهد بود. در آن زمان وقتی مقالهای از مرتضی ممیز را در مورد دنیای گرافیک میخواندم ( که الان دقیقا سوژه آن را به یاد ندارم) متوجه این مدیا شدم و فهمیدم آن بخش از وجود من که همیشه در دنیای نقاشی به طور کامل ارضا نمیگردد (که همانا ارتباط با لایههای عمومیتر جامعه است) به بهانه آثار گرافیک ارضا میگردد. با توجه به مطالعاتی که در این زمینه انجام دادم، بیش از پیش به این موضوع اعتقاد پیدا کردم.
باقی کلام: در سالهای اخیر با همه گیر شدن استفاده از رایانه در ساخت آثار گرافیکی، مرزهایی جدید در زمینه ترکیب و تلفیق فرهنگهای مختلف تصویری در نوردیده شده است. در این میان معایبی هم برای فرهنگ تصویری ایران بوجود آمد که یکی از مهمترین آنان فاصله گرفتن گرافیک با مخاطب عام است. طی این سالها گونهای از گرافیک جوان که سعی در شکستن قواعد دست و پا گیر گذشته و ایجاد قوانینی جدید و مدرن بود و با توجه به فضای انحصاری گذشته گرافیک ایران، نوعی گرافیک نمایشگاهی و کم هزینه شروع به رشد و نمو کرد که انصافا باعث جنب و جوشی جذاب در قشر دانشجویی ما شد. در طی این سالها این قشر دانشجو به فارغ التحصیلان گرافیک تبدیل شدند و کماکان به دنیای خودساختهشان در زمینه گرافیک ادامه دادند که از نظر من ستودنی است.
ولی مشکل از آنجا پدیدار شد که خصوصیت اولیه گرافیک که در ذات تکثیری آن است و همان ارتباط با مخاطب است، کم کم به دست فراموشی سپرده شد و کم کم متوجه نوعی از مدگرایی روشنفکرمابانه شدیم که گروهی خود را هنرمند و دیگران را یکسره صنعتکار و بازاری معرفی کردند.
سوال اینجاست که آیا تمام این شکستن مرزها برای ارتباط برقرار کردن با نسل جدید مخاطبان نبود؟
پس چه اتفاقی افتاد که طراحان گرافیک هم مثل نقاشان شروع به برگزاری نمایشگاههایی با مخاطبان محدود کردند؟
و گرافیک شهری و تبلیغاتی و ... را با گرافیک نمایشگاهی تعویض کردند؟
پس چه اتفاقی افتاد که طراحان گرافیک هم مثل نقاشان شروع به برگزاری نمایشگاههایی با مخاطبان محدود کردند؟
و گرافیک شهری و تبلیغاتی و ... را با گرافیک نمایشگاهی تعویض کردند؟
جالبتر آنکه همین طراحان که خود فضای کار گرافیک اصیل را با کار در نمایشگاهها و مسابقات پوستر تعویض کردهاند، با نق زدن از فضای گرافیک شهری و کتابها و ... نالانند.
در نهایت: گرافیک از نظر بنده بیش از هر چیز بر پایه ارتباط با لایههای مختلف جامعه است و متاسفانه شاهد بسیاری از طرحهای زیبا و خلاقانه هستیم که به دلیل در نظر نگرفتن مخاطبان، تنها در چند کتاب و نمایشگاه حضور دارند و به ذهن مردم راهی ندارند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۷ ساعت 8:18 توسط محسن نظری
|
«هو الله الخالق الباریء المصور»